خبر

سقوط
No announcement yet.

رشته معماري

سقوط
X
  • فیلتر
  • Time
  • نشان دادن
پاک کردن همه
پست های جدید

  • رشته معماري

    معماري (به انگليسي: Architecture) يا مهرازي، سبك طراحي و شيوه ساخت و ساز ساختمان ها و ديگر سازههاي فيزيكي است.
    معماري، هنر و فن طراحي و ساختن بناها، فضاهاي شهري و ديگر فضاهاي دروني و بيروني براي پاسخ هم آهنگ به نيازهاي كاركردي و زيباشناسانه است.
    بايد معماري را از مهندسي سازه و ساخت و ساز متمايز ساخت. گرچه بسياري از بناها (نظير خانه ها و مكان هاي عمومي) كاملاً در حيطه دانش معماري ست، برخي سازه ها و بناهاي ديگر (مثل يادمان ها، پل ها، كارخانه ها و غيرو) وجود دارند كه در مرزي بين معماري و مهندسي يا معماري و هنر قرار مي گيرند.

    معماري و هنر
    معماري يك هنر اجتماعي است. معماران گاه بناهايي را با ايده هاي شخصي طراحي مي كنند و حتي مي سازند، ولي بيشتر ساختمان ها با توجه به نيازهاي اجتماعي طراحي مي شوند. معمولاً از معماران انتظار مي رود كه يك ساختمان مشخص را در يك مكان مشخص طراحي كنند. در روند ساخت يك ساختمان افراد زيادي درگير مي شوند؛ به مقدار زيادي سرمايه و منابع و به تخصص هاي ديگري به جز معمار نياز است. هم چنين قوانين و آيين نامه هاي ساختماني، تصميم گيري هاي معمار را محدود مي كنند.
    در طراحي يك ساختمان معمار تصميم گيرنده نهايي است؛ ولي خواست جامعه، قوانين و درخواست هاي كارفرما بر تصميم هاي او اثر مي گذارد. اتفاقي مشابه نيز در مورد ظاهر و نماي ساختمان ها مي افتد. حتي امروزه كه از تجربه هاي جديد و ناآشناي ظاهري استقبال مي شود، در بسياري از شهرها به ويژه شهرهاي تاريخي مقرراتي وجود دارد تا ساختمان هاي جديد در قالب شهري جا بيفتند و از يك زبان مشترك ظاهري پيروي كنند.
    گرچه محدوديت هايي كه توسط عوامل بيروني بر تصميم گيري معمار اثر مي گذارد در ميان بيشتر معماران، يك واقعيت پذيرفته شده است؛ ولي در تاريخ معمارهاي مهم و معروفي نيز وجود داشته اند كه بر روي كاغذ و بدون توجه به نيازهاي جامعه يا حتي قوانين فيزيك، كار كرده اند؛ مانند جيواني باتيستا پيرانسي و آنتونيو سنت-اليا. اين نوع معماران گاه به تمسخر معمار كاغذي ناميده مي شوند.
    با اين همه نبايد خواست اجتماع را به ديده يك مانع در برابر اهداف هنرمندانه معمار نگريست. بيش تر معمارها به اين درخواست ها به عنوان شرايط طبيعي يك مسير هنري نگاه مي كنند.
    معماري به عنوان علم و هنر بارها در گذشته مورد بحث و مجادله بوده است. بيشتر مردم اتفاق نظر دارند كه معماري هر دوي اينها است، اما (چه ميزان هنر) و (چه ميزان علم) يا برتري يك عامل بر ديگري در طول زمان بر حسب وضعيت هاي مختلف، متفاوت بوده است. اين موضوع بحثي هميشگي است كه اغلب تضادها و ستيزهاي سختي را در ميان معماران به همراه داشته است. معماران متمايل به (فرم) و (جاذبه بصري) اغلب معماري را براي خود مطالبه مي كنند. در حالي كه معماران متمايل به (برنامه ريزي)، (سير از سؤال به جواب)، (موضوعات اجتماعي) يا (معماري خورشيدي) اغلب در برابر گروه فرم گرا، موضعي دفاعي پيش مي گيرند. براي درك توده و حجم معماري، هنر از علم لطيف تر است. بدون تأمل و تفكر در تأثيرات هنر، كه بسيار گسترده و نامحسوس است، عموماً نمي توان تأثيرات بي واسطه و محسوس علم را بر زندگي خود دريافت كرد. علاوه بر اين، عموماً در تعريف هنر ميان افراد جامعه توافق نظري مشاهده نمي شود، در صورتي كه در پذيرش و تصديق هنر، اتفاق نظر وجود دارد.

    معماري و مهندسي
    همان گونه كه معماري رابطه اي مشخص با هنرهاي زيبا دارد، رابطه مشخصي هم با مهندسي دارد. معمار مي تواند نقش يك مهندس را بازي كند اما نبايد فراموش شود كه هر يك از اين دو حرفه، تعريف مشخصي دارند. بيش تر ساختمان هاي تاريخي كه مورد تحسين واقع شده اند به دست اشخاصي ساخته شده اند كه هم معمار و هم مهندس بوده اند. هر بنا نياز به پيش بيني هاي تكينيكي دارد كه كار مهندس است. در حالي كه معمار علاوه بر ديدن اين نيازها، بايد فراتر رود و معنا، حس يا ايده اي را منتقل كند. براي مثال يك بناي مذهبي مثل كليسا بايد بيان كننده يك نظم كيهاني، منتقل كننده احساس ايثار و حتي آموزش دهنده ايمان و فلسفه مذهبي از لابلاي ريختها و تزئينات باشد. يك ساختمان حكومتي هم بايد داراي شخصيت خاص باشد و بازديدكنندگان (يا شهروندان) را به يك رفتار مورد انتظار وادارد. خانه ها نه تنها عمل كردي و ايمن بلكه بايد داراي شخصيتي گرم و خانگي باشند. اين اهداف و سياست ها توسط فرهنگ يا حتي خود شخص سازنده تعريف مي شود و در حوزه كاري معمار (و نه مهندس) قرار دارد.
    برخي معماران بارها عنوان كرده اند كه يك بناي كاركردي و ايستا ذاتاً زيبا و مطلوب است و معماري بايد تنها به عنوان شاخه اي از مهندسي شناخته شود. با اين همه اين ديدگاه منتقدان بسياري دارد و بناهاي كمي واقعاً با در نظر داشتن اين تئوري، طراحي و ساخته مي شوند.
    در يك نگاه تاريخي مي شود گفت عمل كرد -با تعاريف مدرنيست ها- اثر كمي بر ريخت شناسي معماري داشته است. ساختمان ها را مي توان با توجه به عمل كردشان به ساختمان هاي مذهبي، حكومتي، اقامتي، توليدي، آموزشي، تفريحي و غيرو رده بندي كرد؛ ولي نمي توان به آساني پذيرفت كه شكل يك ساختمان بر اثر عمل كرد آن ساخته مي شود. يك خانه با نياز به خوابيدن، پخت وپز، ذخيره غذا و گاهي كار كردن تعريف مي شود ولي مفهوم خانواده و روابط بين زن و مرد نيز بر ريخت آن تأثير به سزايي دارد. امروزه اين يك اصل پذيرفته شده است كه در همه فرهنگ ها فضاي داخلي خانه، به شكل مردانه يا زنانه است و روابط بين اين دو نوع فضا، يك عامل بنيادي در برنامه دهي معماري به شمار مي رود.
    زيبايي

    تاريخ معماري
    كاربست فولاد و بتن در ساختمان ها كه فقط بخشي از آن در اواخر سده نوزدهم شناخته شده بود در سده بيستم به مراحل كمال مي رسد. معماري مانند نقاشي و پيكرتراشي در اثر استفاده از مصالح صنعتي و سرمشق حاصل از اجزاي كار صرفاً تخصصي توسط ماشين ها دستخوش انقلاب شد. تضادهاي بنيادي و حركت در جهت خلاف سنت ها مشابه آنچه كه در هنرهاي تجسمي ديده ايم در معماري سبك هايي به وجود مي آيد كه در گذشته بي سابقه بوده است. معماري همراه با تمام هنرهاي ديگر در زير سيطره تكنولوژي نوين قرار مي گيرد. به گفته زيگنريد گيدئون منتقد (مكانيزاسيون، غرق فرمان مي راند) اين بدان معني نيست كه استعداد فردي در توليد دسته جمعي شد. بلكه معماران صاحب نبوغ، از ماشين و قدرت بالقوه اش براي الهام گرفتنه شكل هاي نو استقبال كردن به بيان درست تر معماري و مهندسي به يكديگر نزديك تر شدند و غالباً در وجود يك شخص تجسم يافتند و تكنولوژي اگر نگوييم كه بر روي هم در الهام بخشيدن به معمار نوين پيشگام شده است هميشه در اين كار دخالت داشته است. حيرت آور اينجاست كه آرمان ديرينه رنسانس در زمينه وحدت تئوري و عمل ظاهراً به طور كامل در سبكي اساساً متفاوت با سبك رنسانس تحقق مي يابد. در هر حال ما در تاريخ معماري نوين چشم گيرتر از گذشته با نوعي تضاد بين كشش فردي هنرمند به تجربه شخصي و نياز به طرح هاي گسترده، عمومي و غيرشخصي كه يك شكلي بر شهرهاي بزرگ تحصيل مي كنند روبرو مي شويم. در چارچوب طرح غول آساي نوين دسته جمعي و عمومي فرديت ديرينه ميكلانژ يا برنيني بخشي از وجه تمايز تشخيص خود را از دست مي دهد. معمار نوين بيشتر استاد كار كارگاه هاي سده هاي ميانه شباهت دارد تا با بعدي منزوي دوره رنسانس كه اراده اش را بر كل شكل تحميل مي كند. با آن كه معماري نوين قهرمانان خاص خود را دارد معمار روزگار ما تا حدودي مانند برادران پيكر تراش و نقاش خود مايل است شخصيت هايش را از جنبش هاي گسترده و دسته جمعي سبك ها برگزيند نه آنكه آنها را بيافريند. گويي مردان چون فرانك لويدرايت استثناهايي براي اثبات قاعده اند مادر (معماري هاي نمايشگاهي) و ساختمان هاي تجاري ريچاردسن و ساليوان شاهد حركت در يك معماري عملاً مفيد با ابعاد بسيار بزرگ و گنجايش هزاران نفر بوده ايم.
    استخوان بندي فلزي ساختمان هاي آمريكاييان مانند كتابخانه سنت ژنويو اثر لابروست در نظرسنجي پوشانده شده بودند كه سبك هاي سنتي را به ياد مي آورند هر چند ساليوان عميقاً به طراحي تزئينات معماري مستثقل از سنت علاقه مند بود از اين حلحاظ اين نماينده بزرگ آمريكا در يك جنبش بين المللي بود كه فرانسوي ها آن را آرت نوو (هنر نوين) مي ناميدند. هر چند در كشورهاي مختلف نام هاي مختلف داشت. هنر نوين با دوره پست امپرسيونيسم از ۱۸۹۰ تا جنگ اول جهاني معاصر بود و اساساً يك سبك تزئيني مبحثي بر شكل هاي موجودات طبيعي مخصوصاً شكل هاي القا كننده حركت و رشد بود. كارمايد غالب و مشخص كننده آن يك خط مواج، سيال و مارپيچي است كه به گرد اجزاي ساختمان مي پيچد و يا از آن بالا مي رود و مارپيچ هاي در هم بافته اش به پيچك هاي كشيده ختم مي شود. اين سبك به سادگي در ساختمان فلزي سبك به كار بسته شد و مخصوصاً در خانه هاي شخصي مورد استفاده قرار گرفت هر چند بسياري از ورودي هاي متروي پاريس با موضوعات متعلق به هنر نوين تزئين شدند. نمونه عالي اين سبك پلكان هتل وان ايتولده است كه در سال ۱۸۹۵ توسط ويكتورهورتا (۱۸۶۱–۱۹۴۷) در بروكسل ساخته شد نام اين معمار با كاربست هنر نوين در عرصه معماري جوش خورده است. آزمايشگري تزئيني با اشتياق هر چه تمام تر به عنوان سبكي حقيقتاً نوين پذيرفته شد هر چند عملاً آخرين ت ظاهر سبك (صنعتگرايانه) سابق سده ۱۹ بود.
    در زمينه هنر نوين هويت پاره اي تأثيرات را مي توان مشخص كرد اين تأثيرات از تزئينات سرشار، پرشاخ و برگ و دو بعدي و احترام صنعتگرايانه جنبش هنرها و صنايع ويليام موريس به مصالح كاردر انگلستان سده ۱۹ تا انحناي آزاد موجي و شلاق گونه طرح هاي ژاپني در نوسان اند. شجاعت هورتا در استفاده از فلز را مي توان در پايه هاي سبك، تزئينات نرم و انعطاف پذير و خلوص به كار رفته در يكپارچه سازي طرح و ساختمان مشاهده كرد. هنر نوين در دست هورتا موثرترين وسيله طراحي داخلي بود، هر چند تمامي ديگر هنرها از معماري تا تذهيب كاري كتاب تحت نفوذ اين هنر بودند. اين سبك را به مقياس عظيم معمارانه مي توان در عمارت آپاراتماي كازاميلا مشاهده كرد در سال ۱۹۰۰۷ توسط آنتوينوگودي (۱۸۵۲ تا ۱۹۲۶) در بارسلون برپا شد. گودي معمار مبتكري شد تا با مقام نيرو مي كوشيد. شكل هايي سراپا عاري از سنت و تا سر حد امكان نزديك به بي قاعدگي طبيعت بيافريند. او لايه هاي عظيم سنگ برش خورده را با موج هاي بي قرار روي هم نهاد و بر روي هم از بكار گرفتن خط مستقيم خودداري كرد سطوح سنگ همچنان زبر و زمخت رها شده اند و مانند صخره فرسايش ديده طبيعي به نظر مي رسند. سردرهاي ورودي به غارهاي فرسايش ديده دريايي شباهت دارند. ناتوراليسم پرشور، و تلاش براي گريز از هر گونه خشكي مصنوعي به پويايي بي شكل طبيعت هيچ گاه گيراتر از اين بيان نشده است. كارگودي، خويشاوند معنوي نقاشي و پيكر تراشي اكسپرسيونيستي است.
    معماري كلاسيك سراپا تثبيت بود ... راستي را نبايد به ديوارها، سقف ها و كف هاي اتاق بگوييم به عنوان اجزاي سازنده يكديگر كه سطوحشان به درون يكديگر داخل مي شوند خود نمايي كنند ... ممكن است شكل ظاهر سطح دستتان را با مفصل بندي ساختمان استخوان ها متضاد ببينند. اين كمال مطلوب را كه از لحاظ استنباط هاي معماريش ژرف است ... من ... استقرار مي نامم.

خبر

سقوط
No announcement yet.
درحال پردازش...
X